بررسی وتحلیل تاریخی از آثار و زندگانی فردوسی طوسی” (بخش اول)

سخن پرداز بزرگی که داستان ملی وتاریخ ایران را برحسب روایت بومی کاملا به رشته نظم کشیده، یکی از مفاخر ملی ایران گردید و داستان وحماسه های ملی را تا امروز حفظ کرد

✍️به قلم:عطالله آموزیان/مدرس دانشگاه فرهنگیان و پژوهشگر تاریخ

در باب زندگانی حماسه سرای ملی علاوه برقلت اطلاعات تاریخی قدیم وصحیح بواسطه کثرت افسانه ها وروایتهای متناقض، کار را بسیار مشکل نموده است، وباید با دیدی انتقادی وتاریخی به این امر نگریست،
در مورد اسم وکنیه ووطن فردوسی، باید گفت، فردوسی تخلص شعری این شاعر بزرگ است وخود نیز در شاهنامه خودرا به همان تخلص می‌خواند که براساس گفته های خود وی است، کنیه او به اجماع ابوالقاسم است، وشبهه ای در آن نیست، ولی اسم او به تحقیق معلوم نیست ودرکتب متاخرین با اختلاف حسن، احمد، ومنصور نامیده شده است، اسم پدر وی را نیز با اختلاف، اسحق بن شرفشاه، ودر برخی منابع دیگر احمدبن فرخ ضبط شده است، (۱)
زادگاه وی قطعا ولایت توس، در ناحیه طابران، بوده است، (۲)ولی در محل تولد او باز اختلاف است، بعضی قریه شاذاب، از نواحی طوس، وبرخی قریه رزان، نوشته اند، قول مولف چهار مقاله یعنی عروضی سمرقندی، قریه باژ است،
در مورد سن وی روایتی در دست نیست، فقط از روی سن او در موقع ختم شاهنامه می‌شود تا حدودی سال تولد اورا حساب نمود، در خود شاهنامه، بعمر فردوسی مکرر اشاره شده واز آن اشارات می‌توان استنباط کرد که وی از سن ۵۸ سالگی، تا ۷۶ سالگی در کار شاهنامه بوده است(۳)
از اینقرار اگر وی در سنه ۴۰۰ق،که تاریخ ختم نسخه کامل شاهنامه است یا ۷۶ ساله یا ۷۷ ساله بوده است، پس باید در سنه ۳۲۳ ق متولد شده باشد،

مقام مالی و تمکن فردوسی، :
فردوسی چنان که از شواهد تاریخی هویداست از دهقانان ویا اقلا از اعیان قریه خود بوده است، وعایدات کافی داشته است، وبقول عروضی سمرقندی، در دیه خود شوکتی تمام داشت، خود شاعر هم اشاراتی به این امر دارد آنجا که میگوید، “الا ای برآورده چرخ بلند، چه داری به پیری مرا مستمند،” چوبودم جوان، برترم داشتی، به پیری مرا خوار بگذاشتی، والی آخر، (۴)
شواهد تاریخی دال بر این است که حکیم طوس شاهنامه، وقصه یوسف وزلیخا را به امید، تحصیل ثروت به نطم نموده است،
داستان تالیف شاهنامه :u
تاریخ شروع شاهنامه بدرستی معلوم نیست، ولی در این شکی نیست که قسمت‌های مهمی از آن در عهد سامانیان وپیش از سلطنت محمود غزنوی، برشته نطم کشیده شده است، ظن قوی آنست که وی بلافاصله بعد از فوت دقیقی که باید در سنه ۳۷۷ ق واقع شده ودرپی، نسخه شاهنامه ونظم آن برآمده، اما بواسطه تحولات تاریخی وناامنی های سیاسی واجتماعی خراسان، وپس از قتل احمد بن حسن العتبی در ۳۷۱ق وعزل ابوالعباس تاش از سپهسالار ی خراسان، ومنازعات ابوعلی سیمجور وتاش فردوسی در این مناقشات به بخارا رفته است،
امیدی حاصل نشد، وبالاخره بعد از زحمات زیاد نسخه کتاب شاهنامه ابومنصوری در شهر خودش طوس را از یک دوست بدست آورد وکم کم بعضی از قطعات آنرا شروع به نظم نمود،
آنچه مسلم است که وی مدت زیادی قبل از سلطنت محمود غزنوی مشغول نظم شاهنامه بوده است،
“چو سی سال بردم بشهنامه رنج،
که شاهم ببخشد بپاداش گنج،
مبالغه نباشد، حدود سنه ۴۰۰ ق باید ۳۵ سال از نظم آن گذشته باشد،
در این مدت از یکی از بزرگان طوس بدون ذکر اسم ثنا وستایش می‌کند، واو کسی جز ابومنصور بن محمد نبوده است، که از فردوسی حمایت نموده واز دودمان دهقانان ایرانی، واو مساعدت لازم را در حق فردوسی انجام داد، ولی ظاهرا در طی جنگهای خراسان کشته یا مفقود گردیده است، بعد از وی عامل طوس”حیی بن قتیبه” حامی وی گردیده است، واز او چنین یاد می‌کند، ” حیی بن قتیبه است از آزادگان، که از من نخواهد سخن رایگان،”
لذا فردوسی اگر هم شاهنامه را بطور مرتب از اول تا آخر نظم نکرده بود، قسمتهای زیادی از از داستان‌های پهلوانان وپادشاهان را به نظم دراورده بود،
همانطور که در ابتدای یادداشت اشاره شد فردوسی خیلی بیش از استیلای غزنویان، بر خراسان به نظم شاهنامه دست زده است،
از قول وی چنان مستفاد می‌شود که مدت‌های مدید، بیش از جلوس محمود غزنوی مشغول نظم شاهنامه بوده است ولی آنرا منتشر نمی‌کرد، (۶)
ودر پی یک حامی وامیر بزرگ بود که بوی تقدیم کند ومخصوصا زحمت ۳۰ ساله و۳۵ ساله را که از آن حرف می‌زند نیز اثبات کند، که خیلی وقت پیش از جلوس، محمود که پدرش سبکتگین، در سنه ۳۸۷،فوت نموده وابتدا، در سنه ۳۸۹ ق امیر مستقل شد، فردوسی، مشغول نظم کتاب بوده است، (۷)
اما همانطور که گفته شد روایات واخبار متفرقه زیادی در این باب هست که پر از افسانه هستند، اقوال خود فردوسی هم در مواقع مختلفه از شاهنامه ویوسف وزلیخا، را هم نمی‌شود درست با هم وفق داد، واز این جهت تعیین تاریخ دقیق شروع شاهنامه، و ختم نهایی آن بسیار دشوار است، وهمین امر در مورد عمر فردوسی را هم دچار ابهام می‌کند، بعنوان نمونه در ضمن حکایت جنگ کیخسرو وافراسیاب، عمر خودرا ۶۶ می‌خواند، ودر اواخر ایام شاپور،
ودر حکایت جلوس بهرام خودرا ۶۳ می‌خواند ودر ولیعهد نمودن نوشیروان، خودرا ۶۱ ساله می‌نامد، وهم بحساب آنکه در موقع سلطنت محمود غزنوی ۲۰ سال بود که فردوسی شاهنامه را به نظم کشیده وباید از سنه ۳۷۰ ق شروع کرده باشد، (۸)
“تیودر نلدکه مستشرق آلمانی” مجاری الاصل در تحقیقات خود احتمال می‌دهد که فردوسی در سنه ۴۰۰ ق ۷۶ یا ۷۷ ساله، بوده است، واین فقره با اغلب مطالب از اشعار حکیم طوس تطبیق می‌دهد، (۹)
نهایت اینکه اگر تمام این اعداد وسالهای عمر وتورایخ گوناگون صحیح باشد، وباهم ارتباط منظم داشته باشند، همه آنها باید در آخر قرن ۴ ق ولی قبل از سنه ۴۰۰ ق باشد،
تعیین تاریخ روز وماه ختم شاهنامه از تعیین سالش هم مشکل تر است، در خاتمه نسخه قدیم لندن به نشان or 1403 ”
که به ابوبکر لنجانی تقدیم شده تاریخ روز صریحا درج شده که سه شنبه ۲۵ محرم سنه ۳۸۹ بوده است،
نسخه دیگر نسخه معروف تاریخ روز ۲۵ اسفندماه از سنه ۴۰۰ ق گفته شده که مطابق با ۲۰ رجب، و۸ مارس از سال رومی، ۱۰۱۰ م می‌شود(۱۰)، با این حال در این فقره هم باید با احتیاط برخورد نمود،
نلدکه حدس می‌زند که فردوسی بعد از رنجش از سلطان محمود، وساختن هجو قصد داشته آن فقراتی که در مدح سلطان بوده را حذف وقطعاتی از هجو نامه را جایگزین آن نماید، (۱۱)

کتاب‌شناسی،
۱_ازلقبی که دیباچه بایسنقری شاهنامه به پدر فردوسی، می‌دهد اورا فخرالدین هم می‌نامند،
۲_طابران که آنرا گاهی طبران هم نوشته اند، مرکز ولایت طوس ویکی از دو شهر عمده آن، ناحیه بوده است،
۳_راجع به ۵۸ سالگی فردوسی این ابیات است، “بد آنگه که بد پنجاه وهشت، جوان بودم، وچون جوانی گذشت، یا اینکه،
چو برداشتم جام ۵۸، نگیرم جز از یاد تابوت ودشت
۴_نظامی عروضی، چهار مقاله، چاپ لیدن، ص ۴۷
۵_مجله کاوه، سال دوم، ش ۱۰، ۲۴ اردیبهشت ۱۲۹۰،ش، صفر ۱۳۴۰ق، ۴ اکتبر ۱۹۲۱ م، صص ۱۶_۱۲ صفحات آرشیوی، صص ۶۳۲_۶۲۸
۶_بعد از درج گشتاسب نامه، دقیقی، در شاهنامه گوید، چو این نامه افتاد در دست من،
بماهی گراینده شد شست من،
۷_این تاریخ عموما از بیت، زهجرت شده پنج وهشتاد بار،
که گفتم من این نامه شاهوار،
۸_ابیات مشعر بر زحمت ۳۵ ساله و۳۰ ساله در نظم شاهنامه با قول صریح چهار مقاله که یک قرن بعد وفات فردوسی تالیف شده ومولف آن اطلاع کاملی داشته مخالفت دارد، صاحب ۴ مقاله مدت اشتغال به نظم را ۲۵ سال ذکر می‌کند،
۹_این ابیات، در چاپ دانشگاه آکسفورد، از شماره ۲۷۰ تا ۲۸۷ را شامل می‌شود، دلایل صریحی است بر شیخوخیت فردوسی در زمان تالیف یوسف وزلیخا، واحتمالا این کتاب را در سنه ۳۸۵ ق تالیف کرده است،
۱۰_نلدکه آلمانی در تطبیق این حساب سهو نموده وبخطا ۲۵ فوریه فرض کرده است،

۱۱_خود هجو نامه، هم که باقی مانده تمام ابیات آن قطعی وقابل اعتماد نیست، وممکن است ابیات هجو نامه وارد شاهنامه شده باشد

۱۲_مجله کاوه، سال دوم، ش ۱۰، ۲۴ اردیبهشت، ۱۲۹۰ ش، ۱۹۲۱ م، صص ۱۶_۱۲، آرشیوی، صص ۶۵۲_۶۴۸